عطرین عشق مامی و بابی
واینم از عکساش
موقع رفتن به دسته حسینیه
و دو تا از عکسای همین جوریش
صبح روز عید قربان آماده شدیم تا بریم خونه خانوم جون ( مامان من ) برای بریدن بعبعی ولی عطرین خواب بود نتونست از نزدیک اولین بعبعی رو ببینه اما من عکسشو براش انداختم تا ببینه اینم از عکس بعبعی وقتی همه کارای بریدن بعبعی تموم شد همگی نشستیم برای خوردن و حرف زدن ووو این از موهای قبلیت که همش پریشون بود واینم بعدش همش آب دهن عطرین میریخت من گفتم نکنه بخاطر بوی گوشته یه کم از گوشت آوردم بزنم به دهنش که دیدم بله جیگرم دو تا دندون کوچول موچول در آورده عزیزم دلم دندون در آوردنت مبارک فدات بشم دیگه اینقدر بی صدا تو دندون در آوردی وقتی میخندی دیده میشه فدات شم ولی تا شب نتونستی آروم بمونی و همش بخندی هم تب کردی اینم چند تا از عکسای نازت
بعدش چرخ زدی دکی گفت میتونی بهش حریره بادام بدی سوپ خانگی بدی و فرنی تو هم که به هیچ چیز نه نمیگی گامبالو داری میشی دخمل هر چیزی رو تا میگیری فرو میکنی تو دهنت فکر میکنی همه چیز به به هستش اینم چند تا از عکساش آخی چقدر لخت بودن میچسبه
اینجا هم برادر زادم سوشرتش رو پوشونده تن عطرین
چند روز بود همش میزاشتم بشینی ببینم چقدر میتونی اینم عکس عطرین جونم که نشسته البته تازه از حموم هم در اومده اینا هم از عکسای جدیدش اینجا همش نیگاه میکرد به گلها آخرش هم نیگاه کرد اینجا هم همش آواز میخوند و از طرفی خیلی گرمش بود اینجا هم داشتم یخچال رو پاک میکرد بابیش آورد گذاشت تو یخچال اینجا هم همش داشت میخندید اینا هم بقیه عکسا اینجا هم همش فکرش به دستبند زنبورشه اینجا هم خوابه که همه شمکش زده بیرون بله اینم از عکسهای وروجک من که هر روز نانازتر میشه و دل مامی رو میبره خیلی دوستت دارم دختر گلم عاشقتم خانومی انگار تازه فهمیده که خنده یعنی چی ؟ همش میخنده اونم لبخند نه قهقه میزنه ریسه میره بعضی موقع ها هم با خودش آواز میخونه صدا شو میگیره سرش دیگه مامی رو اذیت نمیکنه دخمل خوبی شده فقط موقع شیر خوردن و خوابیدن کمی گریه میکنه اونم با زبان بی زبانی به من میگه که یا گرسنه هستم یا هم خوابم میاد که بعد خوردن شیر آروم لا لا میکنه قربونش برم اینم دو تا از عکسهای دخمل گلم
بالاخره 4 ماه هم تموم شد دخملم بزرگ شد خدایا شکرت دخمل کنم تولدت چهار ماهیگت مبارک باشه عزیزم ایشالله هزار ساله بشی اینم از عکسهای دخمل کنم که مشخص میکنه چقدر بزرگ شده و خانوم شده ولی یه چیزی رو از موقعی که به دنیا اومده فراموش نکرده اونم گریه شه یه چند ثایه آروم میشه دوباره شروع میکنه به گریه کردن دکتر هم میبرمش میگن چیزیش نیست اخه اگه چیزیش نیست چرا گریه میکنه وقتی گریه میکنه دلمو میبره بچه که هنوز نمیدونه اشک یعنی چی؟ جیگرم نمیدونم کجاش درد میکنه که وقتی گریه میکنه اشکش در میاد ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا بازم باید ببرمش یه دکتر دیگه اینطوری نمیتونم بایستم تا جیگرم پاره تنم اذیت بشه قربونت برم الهی که اینقدر تو خدا جون میدونم داری به حرفام گوش میدی تو رو به خودتت قسم نزار دخترم مریض بشه زود خوبش کن خدا جون همه نی نی ها رو صحیح و سالم نگه شون دار ( آمین )
صبح زود که از خواب بیدار میشه انگار ساعت رو گذاشتم زنگ بخوره میکنه و از خودش آواز سر میده و سر رو صدا میکنه اومده رو به شکم بر میگرده یه چند دقیقه ای بازی میکنه بعدش خسته میشه و دست و پا میزنه بیاین منو بر دارین عشق پستونک شده نه به اینکه نمیخورد نه اینکه به زور از دهنش در میارم تو خواب که اصلا درش نمیاره مبادا از دهنش بیوفته وا ویلاست یک جیغی میکشه
تازگی ها خندش عوض شده دیگه لبخند نمیزنه باصدای بلند میخنده به این پشرفتش کلی ذوغ میکنه فقط دوست داره چیزی رو بگیره تازه پنج زاریش افتاده که تو این دنیا چه خبره چه چیزایی میشه کشف کرد
این بود از پیشرفتهای کلوچه ما






صبح روز پنجشنبه عزیز دلمو بردم تا واکسن شش ماهگیش رو بزنه خیلی استرس داشتم 






هلوی مامی کلی کارا یاد گرفته اول از همه خوب غذاشو میخوره تا وقتی هم سیر نشه ول کن نیست بعدش قاشقش رو همیشه بعد خوردن باید حتما خالی خالی بخوره مثل این 
خیلی دوست داره رو زمین بمونه و با پاهاش بازی کنه این از کشف جدیدش
بعد بازی یه نیگاهی میندازه به انگشتای پاش بعدش شروع میکنه به خوردن مثل این 
عاشق این کارشه خیلی دوست داره بعد این کارش هم کلی میخنده به خودش ببینید!!!
چشاشو مینده وناز میکنه بعدش به این کارش میخنده شارلاتان 
الان همه فکر میکنین این دختر چقدر خوبه روزش همش با خنده و بازی میگذره نخیر بابا وای به اون روزی که عصبانی بشه نگاه کنید 
با این حال بازم قند و عسلی هلوی مامی
در ضمن دختر خیلی نازی هستش این عطرین خانوم ما قشنگ وامیشه تا مامی ازش عکس بندازه
به قولی شکار لحظه ها کنم
تو این عکسا مثل خانوم خانوما تا دوربین رو میگرفتم جلوش قشنگ وامیستاد منم عکسمو میگرفتم 






اینجا گردن بابی سوار شده داره کلی عشق میکنه 
اینجا هم طبق معمول داره بازی میکنه ولی با دندوناش که همش میکشه به اون کلیدا تا صدا بده 
این هم از جدیدترین کارهایی که داره عشق من انجام میده قربونش برم الهی هلوی من
بازم از بابت این نعمت بزرگت ازت ممنونم هزاران بار شکرت خدا جون 






بعدش موهای قشنگت رو کوتاه کردیم 
هم کلی گریه کردی قربونت برم الهی عسل مامی نصفه شبم همش بیدار میشدی و گریه میکردی
ولی زودی آروم میشدی





اول از همه تپلوی مامی تفلدت مبالک
تو این ماه کارای زیادی یاد گرفتی اول رکورد زدی دقیقه ی رو شکم موندنت رو به حداکثر رسوندی
اونم دو بار پشت سر هم بعدشم که نشستی رو سفیدم کردی البته به مامی نمیرسی چون من به گفته خانم جون تو چهار ماهگی نشستم .
26 آبان بردمت پیش دکی
برای کنترل خدا رو شکر همه چیزت خوب خوب بود وزنت 8600 شد قدت 68 و دور سرت 44 دکی خیلی راضی بود یه بارکلا به مامی جونت هم گفت 










چند ثانیه میموندی بعدش سقوط میکردی ولی الان 1 دقیقه و 10 ثانیه میشینی شیطونک من















چند روزه که دخمل گلم دیگه گریه نمیکنه خدا رو شکر خیلی خوشحالم خدایا خیلی ممنون ازت


با عروسک هاش بازی میکنه خودشو با همه چیز مشغول میکنه







به قول بابیش وقتی میرم سر کار از خدا میخوام زود کار تموم بشه و برگردم پیش دخملم تا شلوغ کاری هاشو شروع کنه و ما رو بخندونه

که امیدوارم این گریه هاش تمومی داشته باشه






ای خدا نزار عطرین جونم مریض بشه من طاقت این همه گریه های شو ندارم الان چند روزه همش گریه میکنه دیگه نمیدونم چکارش کنم هر کاری میکنم آروم بشه نمیشه 


بمیرم برات دختر گلم مامانی بمیره این روزا رو نبینه که تو مریض شدی کارم شده فقط گریه






بعدش کمی با خودش بازی
پیشرفت جدیدش که نگووووووووو کارم در
که
تا چیزی جلوی چشش میگیرم زودی دستشو میاره اونو میگیره








































































































